تبليغاتX
آوای رها
 

"ماهی ی چشمان تو"

 

و مرا بند بند حفظی

از آن بند سبز دفترم

تا سیب های نچیده ی نگاهم

وقتی به واژه های

سیاه و سپیدم رنگ پاشیدی

وبه نوشته هایم طعم

نوروز را به نام

ماهی ی چشمان تو

وعده دادم به تنگ دلم

هنوز

هنوز عطر بودنت 

لای لحظه های کاغذم

نفس می کشید که

با سین سادگی ات

سبز شدی

روی هفت سین دلم

و بند بند مرا حفظی

از آن بند سبز دفترم

تا سیب های نچیده ی نگاهم

"همسایه ی دیدگانم"

 

مرا از آن درخت کهنسال

                   بشناس

که در همسایه گی ی دیدگانم

تنها نشسته ست

همیشه بلند است دستم

               به طرفش

اما نمی دانم

انگشت شاخه هایش

چرا نمی گیرد

دستانم را

دوباره می پیچم در سا قه هایش

برگ وبرش می دهم

بهاریش می کنم

می نشینم کنارش

داغ داغ می بارم

شاید

آب شود نگاه زمستانی اش

"بهار"

بهار بیاید یا

نیاید

بهارم می آید

"لالایی نرفتن ات"

برای ساعتم

آنقدر

لالایی می خوانم

تا تورا

برای رفتن

بیدار نکند

 

 

بخندید وشاد باشدو همیشه عاشق

                

با آرزوی خوشبختی و آرامش برای شماعزیزان زندگی

**سال نوی سبز تان پر شور وشعف مبارک**

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 19:57  توسط راضیه احمدزاده |