تبليغاتX
آوای رها
 

بد نیست که شاعرانه تنها باشیم

                   با لشکری از ترانه تنها باشیم

اینها همه ازعشق نشانی دارند

                  روزی که به یک بهانه تنها باشیم

این هم یک رباعی ازمن امیدوارم نظرتون رو درباره اش بدین...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 20:49  توسط راضیه احمدزاده | 
 

معتقد نیستی

به بال هایم

        آخر

آنقدر بلند می پرم

      که مرا نمی بینی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 20:23  توسط راضیه احمدزاده | 
 

آسمان

تنها چشمهای توست

که همیشه آب است

وگرنه

آبی های بسیاری

دست خوش ابرند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:48  توسط راضیه احمدزاده | 
 

گناهت چه بود؟

بار سنگین نگاهم

پشت پلکت نشست و

چشمت بست!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:19  توسط راضیه احمدزاده | 
 

آنقدر جادارم

در ذهن خاطرات

که اگر نباشم در خاطرت

فراموش نشوم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:16  توسط راضیه احمدزاده | 
 

جمع ترین حواس  

حواس توست به نگاهم

       در پشت چراغ قرمز دلم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:10  توسط راضیه احمدزاده | 
 

گونه های فراموش شده

            خیس است!

از دست این آدم فراموش کار.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:6  توسط راضیه احمدزاده | 
 

آنقدربازی ام داد

که روح وعشقش را

   باهم مچاله کردم و

          انداختم دور    

   دور دور

   حالا مردم 

  من خود عشقم

  -

  باور ندارید

  به او لحظه ایی اعتماد کنید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:34  توسط راضیه احمدزاده | 
 

خجالت را

      بهانه نگیر!

      رسم ها را

       کنار بگذار

             ببار.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:24  توسط راضیه احمدزاده | 
 

آنقدرآسان

    سختمان گذشت!

  که تلخی اش را نفهمیدیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 9:24  توسط راضیه احمدزاده | 
چشمانم را

دور کردم از تو

می دانی ؟

وقتی دوری

بهتر می بینمت !

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 9:44  توسط راضیه احمدزاده | 
 

تو را نمی دیدم

پشت به خودم کردم

روبه رویم بودی!

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 9:42  توسط راضیه احمدزاده | 
بودنم

سایه ایست لرزان

نمی دانی!

بی نور وجودت

محو می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 9:38  توسط راضیه احمدزاده | 
مهم

شناختن قفس ساز است

نه شکستن قفس.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:55  توسط راضیه احمدزاده | 
گرچه می شکند

درقاب پنجره باد

وبا طلوع  بغض شب

-

نگران نباش

کافیست همین فرصت

برای آسمانمان

وقتی دنیا خواب است

چشمک های بی رقیب

دو جفت ستاره.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:48  توسط راضیه احمدزاده |